الشيخ علي اكبر النهاوندي
362
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع )
عيسى ، بعد از برگشتن از مصر در آنجا فرود آمدند . علّامه مجلسى رحمه اللّه بعد از نقل اين موثّقه در حيات القلوب فرموده : مؤلّف گويد : آنچه در اين حديث وارد شده ، اشاره است به آنچه مورّخان و مفسّران نقل كردهاند كه هيردوس ، پادشاه شام چون خبر ولادت عيسى و ظهور معجزات آن حضرت را شنيد و چون در نجوم ديده بودند كه كسى خواهد آمد و دينهاى ايشان را برهم خواهد زد ، قتل آن حضرت را اراده كرد . آنگاه حق تعالى نزد يوسف نجّار كه پسر عمّ مريم بود و از او و عيسى محافظت و ايشان را خدمت مىنمود ؛ ملكى فرستاد كه او ، مريم و عيسى را به مصر ببرد و چون هيردوس بميرد ، به بلاد خود برگردند ، لذا يوسف ايشان را به مصر برد . اكثر مفسّران ربوه را كه در آيهاى وارد است ، به شهر مصر و معين را به نيل مصر تفسير كردهاند و گفتهاند : دوازده سال در مصر ماندند و معجزات عظيمى در آنجا از حضرت ظاهر شد ، هيردوس كه مرد ، خدا وحى كرد : به بلاد شام برگردند ؛ برگشتند و عيسى در ناصره نزول اجلال فرمود و در آنجا رسالت الهى را تبليغ نمود . اين ناچيز گويد : از جمله معجزاتى كه در اوقات توقّف آن سرور در مصر ظاهر گرديد ؛ آن است كه علّامه مجلسى رحمه اللّه در حيات القلوب نقل فرموده و در بعضى كتب مذكور است : مريم به مصر وارد شد درحالىكه عيسى طفل بود او به خانهء دهقانى فرود آمد و آن دهقان فقرا و مساكين بسيارى به خانه مىآورد . روزى مالى از او گم شد و مساكين را در اين باب متّهم گرداند . حضرت مريم بسيار از اين آزرده شد . وقتى عيسى در آن خردسالى ، اندوه مادر را مشاهده نمود ، فرمود : اى مادر ! مىخواهى بگويم چه كسى مال دهقان را برده است ؟ گفت : بلى . فرمود : آن كور و زمينگير باهم شريك شدند و اين مال را دزديدند . كور ، زمينگير را و زمينگير ، مال را برداشت . چون به كور تكليف كردند زمينگير را بردار ، گفت : نمىتوانم .